قصه های شیرین از بهلول (3)

قصه های شیرین از بهلول (3)

قصه های شیرین از بهلول (3) با قصه های شیرین از بهلول (3) از بخش سرگرمی سایت تفریحی جیران همراه باشید. طمع شیّاد به سکه طلای بهلول بهلول روزی سکه طلایی در دست داشت و با آن بازی میکرد. شیادی به او گفت: اگر این سکه را به من بدهی در مقابل ده سکه به همین رنگ به تو می دهم. چون سکه […]

ادامه مطلب

قصه های شیرین از بهلول(2)

قصه های شیرین از بهلول (3)

قصه های شیرین از بهلول(2) با قصه های شیرین از بهلول(2) از بخش سرگرمی سایت تفریحی جیران همراه باشید. شکار هارون الرشید روزی هارون الرشید و جمعی از درباریان به شکار رفته بودند. بهلول نیز با آنها بود. آهویی در شکارگاه ظاهر شد. خلیفه، تیری به سوی آهو افکند ولی تیرش به خطا رفت و آهو گریخت. بهلول فریاد زد: احسنت. خلیفه برآشفت و […]

ادامه مطلب

قصه های شیرین از بهلول (1)

قصه های شیرین از بهلول (3)

قصه های شیرین از بهلول (1) با قصه های شیرین از بهلول (1) از بخش سرگرمی سایت تفریحی جیران همراه باشید. بهلول نزد خلیفه روزی بهلول پیش خلیفه “هارون الرشید” نشسته بود، جمع زیادی از بزرگان خدمت خلیفه بودند. طبق معمول، خلیفه هوس کرد سر به سر بهلول بگذارد. در این هنگام صدای شیهه اسبی از اصطبل خلیفه بلند شد. خلیفه به مسخره به […]

ادامه مطلب